داستان مصور حضرت اسماعیل(ع)

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

 

 

هنگامی که اسماعیل(ع)به دنیا آمد،پدرش حضرت ابراهیم(ع)او را در آغوش گرفت،صورت زیبایش را بوسید و خدا را شکر کرد.پس از مدتی خداوند به او وحی کرد:«ای ابراهیم!همسرت هاجر و فرزندت اسماعیل را از شهر بیرون ببر و در بیابان­ های مکه جای بده.» حضرت ابراهیم(ع)به امر پروردگار،آنها را به بیابان مکه برد و در سایه­ ی درختی جای داد.بعد از خداوند خواست تا محبت آنها را در دل مردم قرار دهد و از میوه­ ها و غذاهای نیکو نصیبشان کند.سپس به شهر بازگشت.

پس از رفتن حضرت ابراهیم(ع)، هاجر به اطراف نگاه کرد؛جز بیابان و آفتاب سوزان چیزی دیده نمی­شد.وقتی هوا   گرم­تر شد، اسماعیل(ع)تشنه­ اش شد .هاجر برای پیدا کردن آب به طرف کوه­ های نزدیک آنجا رفت؛ اما از آب خبری نبود.هاجر از بالای کوه اسماعیل(ع)را دید که پرندگان در اطرافش پرواز می­کنند. با عجله خود را به او رساند و با کمال تعجب دید زیر پاهای کوچک اسماعیل(ع)چشمه آبی ظاهر شده است و پرندگان از آن می ­نوشند.با خوشحالی فرزندش را سیراب کرد و دور تا دور چشمه را سنگ چید تا در آن آب جمع شود.

کاروان­هایی که از آن بیابان می­ گذشتند و در گرمای سوزان آفتاب دنبال آب می­ گشتند، وقتی از دور پرندگان را دیدند،فهمیدند که در آنجا آب هست.به سرعت خود را به چشمه رساندند و از آب آن نوشیدند و در عوض به هاجر و اسماعیل(ع)میوه و خوراکی دادند.بعضی از قبیله­ هایی که در آن نزدیکی زندگی می­کردند،وقتی متوجه شدند که به برکت وجود اسماعیل(ع)در آنجا چشمه ه­ای پیدا شده است،از حضرت ابراهیم(ع)و هاجر اجازه گرفتند تا در آن محل برای خود خانه بسازند.هاجر خوشحال شد. مدت زیادی نگذشت که اطراف چشمه،خانه­ های زیادی ساخته شد و آن­ها از تنهایی و

بی کسی نجات یافتند.

روزها گذشت و اسماعیل(ع)کم کم بزرگ شد.اخلاق او مانند پدرش ابراهیم(ع)بود و به عبادت خیلی علاقه داشت.مردم نیز او را به خاطر پاکدامنی و راستگویی­اش خیلی دوست داشتند.آن­ها به حضرت ابراهیم(ع)و اسماعیل(ع)ایمان آوردند و به عبادت واطاعت خدای یگانه مشغول شدند.یک روزحضرت ابراهیم(ع)شتابان نزد اسماعیل(ع)آمد.اسماعیل(ع)فهمید که اتفاق مهمی افتاده است.حضرت ابراهیم (ع)به او گفت:«خداوند حکیم به من وحی کرده است که تو را به قربان­گاه ببرم و مثل گوسفندان قربانی کنم.»اسماعیل(ع)با خوشرویی گفت:«پدر جان! به آنچه خداوند مهربان دستور داده عمل کن.من نیز از فرمان او اطاعت می­کنم.»

حضرت ابراهیم(ع)دست­های اسماعیل(ع)را بست و صورتش را برخاک قرار داد.اما قبل از آن که او را قربانی کند،جبرئیل با شتاب فرود آمد و با خودش گوسفندی آورد و به ابراهیم(ع)گفت:«به راستی که تمام دستورهای پرودگارت را عمل کردی و از امتحان سربلند بیرون آمدی.اکنون خداوند این گوسفند را به جای اسماعیل(ع)فرستاده تا او را قربانی کنی.»حضرت ابراهیم(ع)و اسماعیل(ع)به سجده افتادند و پس از شکرگزاری از خدای بزرگ و مهربان،گوسفند را قربانی کردند.سالها گذشت. اسماعیل(ع)به سن جوانی رسید و آثار بزرگی و زیبایی در او بیشتر ظاهر شد.هاجر به حضرت ابراهیم(ع)پیشنهاد کرد تا برای او همسری بگیرند.

حضرت ابراهیم(ع)خوشحال شد و دختری از دختران قبیله «حمیر» را برای او انتخاب کردند که بسیار زیبا و مهربان بود.مردم مکه در جشن عروسی آنها شرکت کردند و به شادی پرداختند.اسماعیل(ع)و همسرش زندگی خوشی را آغاز کردند.پس از عروسی،هاجر بیمار شد و در اندک زمانی از دنیا رفت.حضرت اسماعیل(ع)و همسرش گریان و نالان مادر خود را در نزدیکی چشمه­ ی زمزم دفن کردند.مردم لباس سیاه پوشیدند و به عزاداری برای هاجر پرداختند.مرگ مادر _آن هم پس از مراسم عروسی ­_ اسماعیل را غرق در اندوه و ماتم کرد.

روزی از روزها، خداوند به حضرت ابراهیم(ع)وحی کرد که خانه­ ای برای او در کنار قبر هاجر بسازد.حضرت ابراهیم(ع)و اسماعیل(ع)سنگ­های زیادی جمع کردند و با زحمت فراوان آن­ها را روی هم چیدند تا اینکه دیوارهای خانه بالا رفت.آنها پس از ساختن خانه به درگاه خداوند بزرگ دعا کردند و گفتند:«پرودگارا! این عمل را از ما بپذیر که تو شنوا و دانایی و آداب عبادت و بندگی را به ما بیاموز که تو بخشنده و مهربانی!»

سپس ابراهیم(ع)مامور شد مردم را به زیارت آن خانه دعوت کند.مردم نیز دعوت ابراهیم(ع)را اطاعت کردند و سواره و پیاده از دور و نزدیک به زیارت خانه خدا آمدند.به این ترتیب بنای خدا پرستی و توحید به دست حضرت ابراهیم(ع)و فرزندش اسماعیل(ع)در سرزمین مکه برپا شد.پس از بنای کعبه، روزی همسر اسماعیل(ع) _که زن عاقل و باهوشی بود_گفت:«آیا برای درهای کعبه پرده­ای قرار ندهیم؟»اسماعیل(ع)در جواب گفت:«چرا، خوب است.»

آنها دو پرده تهیه کردند و به درهای کعبه آویختند.زن دوباره گفت:«خوب است پرده دیگری تهیه کنیم و دیوارهای کعبه را نیز بپوشانیم.»آنها با کمک یکدیگر و با یاری مردم قبیله حمیر، پرده بزرگی تهیه کردند و تمام خانه را پوشاندند.خداوند به اسماعیل(ع)دوازده پسر داد که بزرگترین آنها «قیدار» بود که بعد از پدر جانشین او شد.اسماعیل(ع)از خداوند درخواست کرد:«پروردگارا!میان فرزندان من پیفمبری قرار بده که آیات تو را بر مردم بخواند و کتاب و حکمت را به آنها بیاموزد!»

خداوند دعای او را پذیرفت و فرزندانی از او را نبی و رسول قرار داد.آخرین پیامبر از فرزندان حضرت اسماعیل(ع)،حضرت محمد(ص)است که آخرین پیامبر خداوند نیز است.

عید قربان مبارک

 

eydeghorban-mobarak-photokade-com (8)

 

سربلندی ابراهیم آرامش اسماعیل امیدواری هاجر..

عطر عرفه وبرکت عید قربان رابرایتان آرزومندم ،امیدوارم امروز غمهایتان  قربانی شادیهایتان گردد.

پروردگارا رحمتی فرما که آنچه ذبح می شود منیت های ما باشد به پای ربوبیت تو .

عید قربان مبارک.

چرا به خواب نیاز دارم؟

هر جانداری به استراحت نیاز دارد. زرافه، فیل، گربه، سگ، خرس کوالا، اسب آبی، پدربزرگ، مادر بزرگ، مادر، پدر، نوزادان و کودکان، همگی می‌خوابند! درست مانند خوردن، خواب نیز برای ادامه‌ی زندگی ضروری است.

    خواب به بدن شما فرصت استراحت می‌دهد و اجازه می‌دهد تا برای روز بعد آماده شود. خواب مثل این است که بدن شما به یک تعطیلات کوچک رفته است. خواب به مغز شما فرصت می‌دهد تا چیزها را دسته‌بندی کند. دانشمندان هنوز به درستی نمی‌دانند مغز در هنگام خواب چه نوع سازماندهی‌ انجام می‌دهد، اما گمان می‌کنند خواب زمانی است که مغز اطلاعات را دسته‌بندی و ذخیره می‌کند، مواد شیمیایی را جایگزین می‌کند و مسأله‌ها را حل می‌کند.

    مقدار خوابی که هر فرد نیاز دارد، به سن او بستگی دارد. نوزادان بسیار می‌خوابند، حدود ۱۴ تا ۱۵ ساعت در روز! اما بسیاری از بزرگسالان فقط به ۷ تا ۸ ساعت خواب در هر شب نیاز دارند. نیاز بیشتر بچه‌های ۵ تا ۱۲ ساله بین این دو است و به ۱۰ تا ۱۱ ساعت خواب نیاز دارند. برخی بچه‌ها ممکن است بیش از این و برخی کمتر از این نیاز داشته باشند. مقدار خواب بسته به هر بچه، اندکی متفاوت است.

    یک شب نخوابیدن باعث بدخویی و پریشانی فرد می‌شود. پس از دو شب نخوابیدن، فرد در فکرکردن و انجام کارها دچار مشکل می‌شود. مغز و بدنش وظایف عادی خود را نیز نمی‌تواند به خوبی انجام دهند. پس از ۵ شب نخوابیدن فرد دچار توهّم می‌شود، یعنی چیزهایی را می‌بیند که به‌راستی وجود ندارند. سرانجام برای مغز ناممکن می‌شود تا بدون خوابیدن فرمان‌هایش را به بقیه‌ی بدن بدهد. مغز به زمانی برای آرامیدن در بستر نیاز دارد تا چرت بزند.  

ما یاد گرفتیم که:
• خواب مانند این است که بدن ما به یک تعطیلات کوچک رفته است.
• خواب به مغز ما فرصت می
دهد تا اطلاعات را دستهبندی کند.
• بیشتر بچه
های ۵ تا ۱۲ سال به ۱۰ تا ۱۱ ساعت خواب نیاز دارند

 

AWT IMAGE

داستان ادریس پیامبر

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

 

پیامبری بود به نام ادریس نام اصلی او «اخنوخ» بود اما چون او همیشه در حال مطالعه بود به او «ادریس» لقب دادند یعنی کسی که همیشه در حال خواندن و درس دادن است . در زمان ادریس هنوز مدت زیادی از زندگی بشر نگذشته بود هنوز خط و نوشتن و لباس و خانه وجود نداشت . ادریس برای اولین بار به آدم ها یاد داد که چگونه نخ بریسند و پارچه ببافند . چطور کلمه بنویسند و حساب کنند و خانه بسازند .

چیزهایی که ادریس یاد داد، باعث شد که زندگی مردم راحت تر شود به همین دلیل همه او را دوست داشتند و از او راهنمایی می گرفتند . تا اینکه اتفاقی افتاد . در زمان ادریس پادشاهی ظالم زندگی می کرد . او یک روز هوس کرد تا با سربازهایش به تفریح برود . به باغی رسید و دستور داد تا صاحب باغ را پیش او ببرند . صاحب باغ مردی با ایمان و پیرو ادریس بود . پیش او رفت . شاه به او گفت : باغ زیبایی داری!!

«او گفت همه ی این زیبایی ها از خداست» شاه گفت: این باغ را به من بفروش . صاحب باغ گفت: نمی توانم چون با این باغ زندگی ام را می گذرانم . شاه با ناراحتی از آنجا رفت . وقتی به کاخش رسید به وزیرش گفت: دیدی چه اتفاقی افتاد؟ همسر شاه آنجا بود گفت: شاهی که نتواند باغی را بگیرد به درد نمی خورد . شاه گفت: او پیرو ادریس است و مردم او را دوست دارند . همسرش گفت: باید او را به بهانه ای می کشتی شاه گفت: چگونه؟ زنش گفت: «عده ای را جمع کن تا گواهی بدهند که این مرد علیه شاه حرفی زده و به این بهانه او را بکش» شاه هم این کار را کرد . مرد را کشت و باغش را صاحب شد . ازین اتفاق ادریس پیامبر و مردم شهر خیلی ناراحت شدند . خداوند به ادریس وحی کرد که: ای پیامبر ما ! نزد شاه برو به او بگو منتظر مجازات ما باشد .

ادریس هم نزد شاه رفت و گفت: از خدا نترسیدی که آن مرد را کشتی؟ شاه گفت: از هیچ کس نمی ترسم و ادریس را از کاخ بیرون کرد . همسرش گفت: چرا او را گردن نزدی؟ تو چطور پادشاهی هستی؟ باید ادریس را می کشتی ! پادشاه مأمورانش را به دنبال ادریس فرستاد . خبر به پیامبر رسید ادریس و یارانش در غاری پنهان شدند . از قضا، همان شب یکی از سرداران شاه به اتاق خواب شاه رفت، شاه و همسرش را کشت . این اتفاق باعث شد که ایمان مردم به ادریس بیشتر شود چون فهمیدند که خدای ادریس به کمک او آمد و شاه ظالم را از بین برد…

28.gif

نکته هایی برای تدریس-عوامل موثر در خواندن

                       

– شرایط جسمانی

دیدن و شنیدن ، عدم تأخیر در گفتار و یا نقیصه هایی در این دستگاه و سلامتی عمومی بدن و میزان هوش می تواند در مهارت خواندن مؤثر باشد . زیرا شرط اول یادگیری زبان دیدن و شنیدن است و داشتن ضعف در ارکان اولیه ی زبان در خواندن مشکل ایجاد می کند .

 - آمادگی ذهنی

بین تحولات شناختی کودک و خواندن و فهم رابطه وجود دارد . به همین دلیل کسانی که دچار عقب ماندگی شدید ذهنی هستند به یادگیری خواندن قادر نمی باشند .

– موفقیت در گوش دادن و سخن گفتن

کودکانی که در دو رکن اولیه زبان آموزی موفقیت لازم را کسب نموده اند و فرصت های مناسبی برای گوش دادن و حرف زدن داشته اند و از قدرت کلامی و درک مناسب تری برخوردار گردیده اند مسلماً در مطالب نوشتاری نیز موفق خواهند بود .

– رشد عاطفی و اجتماعی

کودکی که با محیط سازگار و در فعالیت هایش تمرکز حواس داشته و دقیق باشد و احساس امنیت خاطر نماید در امر خواندن نیز موفق تر خواهد بود.

– همکاری و هماهنگی والدین و معلمان

کتاب خواندن والدین و ایجاد فرصت هایی برای کسب تجربه و بیان تجربه ها و برداشت هایشان و مشارکت فعال آن ها در امر آموزش در خواندن و نوشتن کودکان تأثیر به سزایی خواهد داشت.

تحرک بدنی

تحرک بدنی کودکان را شاد و برای یادگیری مشتاق می سازد و تنش های آن ها را تسکین می دهد.

                                                   

خداحافظ سال تحصیلی جدید

خداحافظ سال تحصیلی جدید

 

کز کرده ایی گوشه کلاس روی همان نیمکت همیشگی ات، کنار پنجره

و خیره شده ایی به سکویی که همیشه ، برنامه های صبحگاه را از آن جا شروع میشد.

 

مثل روز اول مهر که ناظم از همان جا و از روی همان سکو به تو و دیگر دوستانت سلام کرده بود و خوش آمد گفته بود.

 از روی همان سکو برای تو و دیگر دوستانت همچنین معلمانت سالی سرشار از شادی و موفقیت را آروز کرده بود.

ایستاده بودی بین صف کنار بچه های دیگر

یک سال دیگر شروع شده بود و تو به اندازه یک سال تحصیلی بزرگتر شده بودی.

مثل دیگر همکلاسی هایتقلب

برنامه های زیادی را برای سال جدید در تمام طول تابستان مرور کرده بودی

می خواستی متفاوت تر باشی.

 

 

هم در درس و هم به عنوان یک دانش آموز

عزمت را جزم کرده بودی برای سال تحصیلی جدید

کیف جدیدت را همراه با کتاب های جدید روی دوشت انداخته بودی

 

حس عجیبی داشتی حسی شبیه به آغازی دوبارهمثل لحظه تولدی دوباره

 

به خودت قول داده بودی که امسال را با سال پیش فرق بگذاری

اولین زنگ شروع کلاس که خورده بود همراه با دوستانت وارد کلاس جدید شده بودی و همه چیز از همان جا شروع شده بود

سال تحصیلی جدید همراه با کلاس جدید و دبیران جدید

سر برمی گردانی و خیره می شوی به نوشته روی تخته وایت برد که همراه است با ساعت و تاریخ همان روز

 

(بچه ها یه سال دیگه هم تموم شد تعطیلات خوش بگذره )

 

لبخند تلخی می نشیند روی لب هایت

دلت می خواهد غرق شوی در سکوت مبهم کلاس درس که حالا مثل حیاط مدرسه خالی شده از همهمه و هیاهوی بچه ها

باور کردنش برایت سخت شده است

 

حالا اما دلت می خواهد دل ببندی به همان جمله کلیشه ایی همیشگی که ( انگار همین دیروز بود )

و چه لحظه غریبی می شود لحظه خداحافظی با آنکه می دانی سال تحصیلی جدیدی در راه است

خداحافظی از دوستانت که در کنارشان پر شده بودی از شیطنت های مدرسه ایی

در کنارشان پر شده بودی از اضطراب های شب امتحانی

لحظه درس پرسیدن معلم  یا حتی درس نه چندان آسان

دلت هری می ریخت وقتی برای حل مسئله باید می رفتی پای تخته و در بین راه صدای خنده های ریز بچه ها کلافه ات می کرد.

 

و حالا همه چیز تمام شده بود.

درست مثل یک فیلم نه چندان کوتاه

تمام خاطراتت در ذهنت نقش بسته و از جلوی چشمانت عبور می کنند.

 

روی کیف جدیدت مثل کتاب هایت ردی از عمری یکساله نشسته است.

جلد کتاب ها و دفترهایت گواهی می دهند که سال تحصیلی سختی را با جدیت پشت سر گذاشته ایی.

و تا پایانش تنها به اندازه چند امتحان فاصله داری.

خداحافظ سال تحصیلی جدید

حالا همه چیز به تو و این لحظات آخر بستگی دارد

اینکه این سال تحصیلی را چه طور و با چه نتیجه ایی پشت سر خواهی گذاشت

 

من اما ایمان دارم تو دانش آموز سخت کوش همیشه جویای علم و دانش نتیجه تلاش های یک ساله ات را خواهی دید با جدیت و جسارتی که از شما عزیزان سراغ دارم می دانم که موفقیت در پیش روی شما آینده سازان خواهد بود.

 

شیرینی موفقیت امتحانات پایان سال خرداد ۱۳۹۵ گوارایتان باد